دسته های شعر های قبلی سری ٢ وبلاگ

ای آشنا می بینی قلبم شکست

باقیمانده محبت را ازمن گرفتند

دنیای احساسم خرابی دلگیری شد

خانه ی دل را گرفت گرد باد ماتم

بر قلب پر دردم نفس تازه ای ندمید

و فریاد دلم در سکوت آواره شد

یولیولیولیولیول

دو چشم خسته اش از اشک تر بود
ز روی دفترم چون دیده بر داشت
غمی روی نگاهش رنگ می باخت
حدیثی تلخ در آن یک نظر داشت
مرا حیران از این نازکدلی کرد
مگر این نغمه ها در او اثر داشت ؟
چا دل را به خاکستر نشانید؟
اگر از سوز پنهانش خبر داشت
نخستین بار خود آمد به سویم
که شوقی در دل و شوری به سر داشت
سپردم دل به دست او چو دیدم
که غیر از دلبری چندین هنر داشت
دل زیباپرست من ز معشوق
تمنای نگاهی مختصر داشت
نگاهش آسمانی بود و افسوس
که در سینه دلی بیدادگر داشت!
پر پروانه ای را سوخت این شمع
که جانان را ز جان محبوب تر داشت
به پایش شاعری افتاد و جان داد
که آفاق هنر را زیر پر داشت
نمی داند دل پر درد شاعر
چه آتش ها به جان زین رهگذر داشت
ولی داند : « فریدون » تاج سر بود
اگر غیر از محبت سیم وزر داشت!

مرا گوید مخوان شعر غم انگیز
که حسرت عقده گردد در گلویم!
خدا را ، با که گویم کاین ستمگر
غمم را هم نمی خواهد بگویم!

یولیولیولیولیول


این بار بی تو آغاز می کنم جشن رنگ زرد را
صبح ها که پنجره ی وجودم
رو به نسیم خوشبختی باز است
تو دیگر نیستی تو دیگر نیستی
که لحظه های ارغوانی ام را رنگ خاکستری بزنی
قاصدک ها تو را دیده بودند
که مجسمه وار خیره بر آن جاده نشسته بودی
افسوس
افسوس که همه وسعت پشیمانی ات تو را وا نداشت
که مرا نظاره گر یک نگاه پنهان کنی
من هم به امید دریا,به چه امید قشنگی
زورق به مرداب تو انداخته بودم
به گمانم
گیسوان مشکی تو,طناب لنگر قلب من بود!!
پس از این دلم چون بهانه های تو را گیرد
خرده های غرورم را نشانش می دهم
و روحم که احساس تنهایی کند
شکسته های دلم را نشانش می دهم
و
تو
دیگر نیستی...

 

/ 2 نظر / 4 بازدید
آجی لیلا

سلام آجییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی خیلی باهال بود دوووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووست دارم[قلب][نیشخند][ماچ][خجالت]